تبلیغات
itha - مطالب تیر 1389

تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ توهمِ خلاق

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:45 ق.ظ

تكنیكِ توهمِ خلاقخیلی وقت‌ها آن‌چه ما فكر می‌كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت‌ها با پنج حسِ انسان درك می‌شوند. فرض بر این است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقیق و درستی از محیطِ اطراف به انسان می‌دهند. آیا واقعاً همین‌طور است؟
چیزهایی كه چشم شما می‌بیند و طوری كه مغزتان آن را تفسیر می‌كند باعثِ این خطا یا توهم می‌شود. چشم می‌بیند، اما وظیفه‌ی ذهن چیز دیگری است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندی و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هایی است كه پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می‌كند. بنابراین تصاویری كه در ذهن شما است، كپیِ مستقیم اشیاء نیست، بلكه كدهای خلاصه‌ای است كه از طریقِ شبكه‌ی عصبی به مغز می‌رسند.
همه‌ی افراد در همه‌ی مواقع دركِ یكسانی از یك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكیِ چشم و مغز همیشه منجر به دركی منسجم از واقعیت نمی‌شود. حتی گاهی این دو با هم تضاد هستند.
از طرفی تجربیاتِ قبلی در موضوعِ رؤیت شده بسیار تأثیرگذار است. در واقع بیشترِ اوقات، تمایلات، انتظارات و تجربیاتِ قبلی باعث می‌شود ما آن‌چه را مایلیم ببینیم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شاید تنها راهی كه به وسیله‌ی آن بتوان واقعیت را شناخت، حذفِ پیش فرض‌ها، تمایلات و یا فیلترهای پنهانی است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
برای این منظور، اولین قدم این است كه متوجه باشیم حواسِ پنج‌گانه نشان نمی‌دهد واقعیتِ بیرونی دقیقاً چیست. این خود از ضرورت‌های یك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرتِ توهم و خیال طورِ دیگری به مسائل نگاه كنید، تا بلكه اصل و واقعیتِ موضوع را دریابید. این سعی باعث می‌شود الگوی ذهنیِ جدیدی در مغزِ شما ساخته شود و در نهایت این فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ای گردد.
بنابراین، برای این كه بتوانیم خلاقانه با موضوعات برخورد كنیم و راه‌حل‌های جدید برای مسائلمان پیدا كنیم، گاهی احتیاج است با قدرتِ خیال و توهم موضوع را از زوایای دیگری هم ببینیم. هر چند كه دیدن از آن زاویه اشتباه به نظر آید. شاید به همین دلیل است كه بسیاری از افرادِ خلاق كارهایی می‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسد.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تكنیكِ Do IT

چهارشنبه 30 تیر 1389 12:45 ب.ظ

تكنیكِ Do IT
اسمِ این تكنیك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگلیسی تشكیل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه این است كه برای حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع یا مسأله را دقیقاً تعریف و مشخص كنیم. سپس ذهن را برای پیدا كردنِ راه‌حل‌های مختلف باز نگه داریم تا بهترین راه پیدا شود.
در زیر این كلمات را تعریف كرده‌ایم. هر یك از آن‌ها به شما دیدِ خوبی برای استفاده از این تكنیك می‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنید.
سؤال كنید چرا این مشكل به وجود آمده است؟ سعی كنید مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسیم كنید. حال این مشكل را در دو كلمه بیان كنید. هدف‌ها، معیارها و موانعِ كارتان را مشخص كنید و درباره‌ی آن‌ها توضیح دهید.
در این مرحله با تمركز بیشتر بر موضوع و دركِ عمیقِ آن می‌توان به تعریفِ درست‌تری از آن رسید. تعریفِ دقیقِ مسأله، به قدری به حلِ خلاقِ آن كمك می‌كند كه گفته می‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهمیدنِ آن است.

از زاویه‌های مختلف مسأله را ببینید.
فكرِ خود را محدود نكنید. در موردِ مشكلتان، از دیگران سؤال كنید و از پاسخ‌هایشان برای تولیدِ ایده‌های جدید استفاده كنید. ایده‌ها را هر چند خنده‌دار لیست كنید. ایده‌های جدید را با هم تركیب كنید و در دسته‌های مختلف گروه‌بندی كنید. ایده‌ها را ارزیابی نكنید، یعنی هر چیزی به نظرتان رسید، فكر نكنید مسخره است یا عملی نیست. تشویق در ایده دادن و لیست كردنِ آن‌ها، در تولیدِ انبوهی ایده بسیار مؤثر خواهد بود.

از بینِ ایده‌ها بهترین را پیدا كنید.
به هدف و معیارهایتان توجه كنید. ایده‌های جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزیه و تحلیل كنید. نقاطِ ضعفِ هر ایده را پیدا كنید و فكر كنید چگونه می‌توان آن‌ها را به نقطه‌ی قوت تبدیل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنید، شما را در اجرای ایده‌تان دل‌گرم می‌كند.

ایده را به راه‌حلِ عملی تبدیل كنید.
بعد از ارزیابی و انتخابِ بهترین ایده، حالا وقتِ این است كه به عملی كردنِ ایده فكر كنید. این مرحله‌ای است كه فكر و ذهنیتِ شما می‌خواهد به یك چیزِ جدی تبدیل شود. یك ایده‌ی خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودی ندارد، بلكه گاهی موجب زیان‌های جبران ناپذیر می‌شود.


تکنیک طوفان فکری معکوس

دوشنبه 28 تیر 1389 01:45 ق.ظ

تکنیک طوفان فکری معکوس
این تكنیك بسیار شبیهِ تكنیكِ طوفان فکری است، با این تفاوت مهم كه در این روش، انتقاد و ارزیابی نه تنها بد نیست، بلكه اساسِ این تكنیك است. در واقع پایه‌ی این تكنیك پرسیدنِ سؤال‌های مختلف است. مهم این است كه در ذهنِ افراد این سؤال شكل بگیرد كه

ایده‌ی مطرح شده در كجاها جواب نمی‌دهد؟
چه مسائلی موفقیتش را تهدید می‌كند؟
و این كه واقعاً چه‌قدر كارایی دارد؟
در حقیقت این تكنیك بر پایه‌ی منفی بینی گذاشته شده است. تكنیكِ طوفان فکریِ معكوس روشِ خوبی است، به شرطی كه قبل از روش‌های دیگر به كار گرفته شود. علتِ این‌كه استفاده از این روش را قبل از روش‌های دیگر توصیه می‌كنیم، این است كه می‌تواند به خوبی سببِ تفكرِ خلاق شود. فرآیندِ استفاده از این تكنیك به این شكل است كه تمامیِ اشكالاتِ مربوط به پدیده‌ی موردِ نظر گفته و جمع می‌شوند و در موردِ آن‌ها بحث و گفت‌و‌گو می‌شود و بالاخره راه‌حلِ مؤثر پیدا می‌شود.
برای مثال یك شركتِ لیوان‌سازیِ سرامیك تصمیم گرفت نوعِ جدیدی از لیوان را وارد بازار كند.
مدیرِ تولید در پیِ بهترین ایده برای تولیدِ لیوانِ جدید بود. او یك جلسه‌ی طوفان فکریِ معكوس تشكیل داد و لیوانِ قدیمی را كه سالیانِ سال بود شركت تولید می‌كرد، وسطِ میز گذاشت. او از افراد خواست لیوان را نقد كنند.
یكی گفت «دسته‌اش چرا این قدر گرد است؟»
دیگری گفت «قدش زیادی كوتاهه.»
یكی دیگر گفت «رنگش زیادی تیره است. گُل‌دار بشه بهتره.»
و به همین ترتیب هر كس چیزی گفت. بعد از تمام شدنِ جلسه، آدم‌هایی جمع شدند و نظرِ افرادِ جلسه را كنارِ هم گذاشتند به آن‌ها خوب فكر كردند. طرحِ جدیدِ لیوان از بینِ نظرهای جمع شده كم‌كم مشخص شد. حالا شركت لیوانی تولید می‌كند كه اصلاً شبیهِ لیوانِ سابق نیست و بازارِ خیلی خوبی هم دارد


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :